براي شادي روح مردگان صلوات
سوال تست هوش =(هم هوش خود زا بسنجيد وهم جايزه ببريد)

لطفا این عکس را با دقت نگاه کنید
بعد به سوالها در (ارسال جواب بصورت ايميل)پاسخ دهید
الف .چند نفر خسته و خواب آلود به نظر میرسند؟
ب.آیا میتوانید تعداد دوقلو ها را تشخیص دهید؟
ج.چند زن در تصویر فوق وجود دارد؟
د.چند نفر خوشحالند ؟
ر.چند نفر ناراحت هستند ؟
(پاسخ بدهيد وجايزه بگيريد)
بيست وپنچ دستگاه توتال كر
سه دستگاه دوچرخه

دودستگاه موتور سيكلت 
وديگر جوايز نقدي
فقط كافيه جواب حداقل سه سوال را درست گفته
باشيدتا در قر عه كشي درتا ريخ ۱/۱۱/۸۹شركت
كنيد.
۱.به ۱۰ نفر كه همه سوالات را جواب بدهد سه
جوايز بالا قرعه كشي ميشود.
۲.به ۲۰ نفر كه چهار سوال درست بگويند ۲۰
دستگاه توتال كر به همراه لوازم اهدا ميشود.
۳.به پنچ نفر از كساني كه سه سوال را درست
بگويند وجه نقدي پرداخت ميشود
فقط داخل كشور ايران(شماره تلفن-اسم -سن-
جواب بتر تيب الفبا.)
یه چیز باحال
یه تست افسردگی دادم
امتیازم شد ۴۴
در حالی که آخرین امتیاز ۴۰ بود که جلوش نوشته بود افسردگی بیش از حد
!
من دوستش دارم
چرا باید از ابراز کردنش خجالت بکشم ؟ یا بترسم ؟ یا علاقه امو مخفی کنم که کسی نفهمه ؟
من یه انسان بالغم و خوشحالم که میدونم چی میخوام
...خوشحالم که بعد از ۷ سال تغییر عقیده ندادم
...خوشحالم که با تمام مشکلات و کمبود ها اونو خواستم
خوشحالم که میتونم ادعا کنم اونو واسه خودش میخوام نه به خاطر مادیات دنیوی یا به خاطر اینکه شوهر داشته باشم
خوشحالم که این فرصت رو داشتم که این چیزهارو حداقل به خودم ثابت کنم
خدایا ممنونم که این زمستون رو به من دادی تا زیر یه خروار برف رشد کنم
...میفهمم که اگر انتظار نبود وصال شیرینی و ارزش نداشت
...
۱
- هیچ کس لیاقت اشک های تورا ندارد و آنکس که چنین لیاقتی را داشته باشد هیچ گاه باعث ریختن اشک های تو نمیشود۲
-اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد۳
-دوست واقعی کسی که دست تو را بگیرد و هم زمان قلب تو را لمس کند۴
-بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید۵
-هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی .. چون ممکن است یک نفر عاشق لبخند تو باشد۶
-تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی از افراد تمام دنیا هستی۷
-هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند .. نگذران۸
-به چیزی که گذشت غم مخور .. به چیزی که خواهد آمد لبخند بزن(
گابریل گارسیا مارکز - نویسنده معروف کلمبیایی )

چند خطي باز براي اينكه بداني هنوز هم به يادت هستم
...


از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند..بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.و شش جفت دست داشته باشد.....
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .
خداوند فرمود : نمی شود !!چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند.و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کندو زحمت بکشد . »
فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »
فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.همواره بچه ها را به دندان می کشند.سختی ها را بهتر تحمل می کنند.بار زندگی را به دوش می کشند،ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.وقتی خوشحالند گريه می کنند.و وقتی عصبانی اند می خندند.برای آنچه باور دارند می جنگند.در مقابل بی عدالتی می ايستند.وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.بدون قيد و شرط دوست می دارند.وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستندکه نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.
و خدا بزرگ بود و او بود كه داناي اسرار است.
تو رو به خدا برای من مواظب خودت باش
گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش
غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری
شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری
دلت نگیره مهربون
عاشقتم اینو بدون
دلم گرفته میدونی
از هم جدا کردنمون
دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش
بازم منو به خاطر تمام خوبیهات ببخش
منو ببخش
منو ببخش
اصلا فراموشم کن و فکر کن منو نداشتی
اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی
برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری
اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری
دلت نگیره مهربون
عاشقتم اینو بدون
دلم گرفته میدونی
از هم جدا کردنمون
دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش
بازم منو به خاطر تمام خوبیهات ببخش
منو ببخش
منو ببخش
روزی که آخرین نگاهت را در چشمانم نهفتی
فراموش نخواهم کرد.
..
دلم ابری بود و چشمانم بارانی ومن با خود اندیشیدم
که آیا کسی جزتو می تواند هم سوز لحظه لحظه هایم باشد؟؟؟
افسوس که تو در فصل برگریزان برای همیشه رفتی...
تا من همواره بر گور خاطراتمان گریه کنم...
خیال نکن
خیالم خالی از خیال توست
نه هرگز...
فقط به حرمت سنگینی غرورم است که سکوت می کنم
و آن قدر بی صدا می مانم ...
تا تو در فصل شکفتن برای همیشه بیایی و بمانی..

کسری انوشیروان بر بزگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند. چون روزی چند بر این حال بود کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند.
آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان . بدو گفتند در این تنگی و سختی تو را آسوده دل میبینم.گفت معجونی ساخته ام از ۶ جزء و بکار میبرم و چنین که میبینید مرا نیکو میدارد.
گفتند آن معجون را شرح بازگوی که مارا نیز هنگام گرفتاری بکار آید.
گفت : آری . جزء نخست اعتماد بر خدای است . دوم آنچه مقدر است بودنی است . سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست . چهارم اگر صبر نکنم چه کنم ؟ پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم . پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد . ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد .
چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت ...
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپـرس که چنان زو شده ام بی سر وسامان که مپرس
کس به امید وفــــــــا ترک دل و دین مکــــناد که چنانم من از این کرده پشیمـــــان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی میکشــــــم از مردم نادان که مپـــــرس
زاهد از ما بــسلامت بگـــــذر کاین می لعل دل و دین میبــرد از دست بدانســــان که مپرس
گفت و گوهاست در این راه که جان بگدازد هر کسی عربــــده این که مبین آن که مپـــرس
پارســـایی و سلامت هوســـــم بـــود ولی شیوه ای میــــــکند آن نرگس فتان که مپــــرس
گفتم از گوی فلک صـــورت حالی پـــــرسم گفت آن میکشــــم اندر خــم چوگـان که مپرس
گفتمش زلف بخون که شکــــستی گفتــــا حافـــــظ این قصه درازســـــت بقرآن که مپــــرس